تبليغاتX
ERAGON 7 - یه شعر باحال از شل سیلور استاین

ERAGON 7

شعرهای شل سیلور استاین – کتابهای تخیلی – سریال جواهری در قصر

یه شعر باحال از شل سیلور استاین

بیست و پنج دقیقه به رفتن

 

 

چوبه ی دار برپا می کنند ، بیرون سلولم .

بیست و پنج دقیقه وقت دارم .

 

بیست و پنج دقیقه دیگر در جهنم خواهم بود .

بیست و چهار دقیقه وقت دارم .

 

اخرین غذای من کمی لوبیاست .

بیست و سه دقیقه وقت دارم .

 

هیچکس نمی پرسد چه احساسی دارم .

بیست و دو دقیقه مانده است .

 

به فرماندار نامه نوشتم ، لعنت خدا به همه ی انها .

اه... بیست و یک دقیقه ی دیگر باید بروم .

 

به شهردار تلفن می کنم ، رفته ناهار بخورد .

بیست دقیقه وقت دارم .

 

کلانتر می گوید "پسر، می خواهم مردنت را ببینم" .

نوزده دقیقه مانده است .

 

به صورتش نگاه می کنم و می خندم ... به چشمهایش تف می کنم .

هیجده دقیقه وقت دارم .

 

رئیس زندان را صدا می زنم تا بیاید و به حرفهایم گوش بدهد .

هفده دقیقه باقی است .

 

می گوید "یک هفته ، نه ، سه هفته ی دیگر خبرم کن " .

حالا فقط شانزده دقیقه وقت داری .

 

وکیلم می گوید ، متاسفانه نتوانستم کاری برایت انجام بدهم .

م م م ... پانزده دقیقه مانده است .

 

اشکالی ندارد ، اگر خیلی ناراحتی بیا جایت را با من عوض کن .

چهارده دقیقه وقت دارم .

 

پدر روحانی می اید تا روحم را نجات دهد ،

در این سیزده دقیقه ی باقی مانده .

 

از اتش و سوختن می گوید ، اما من احساس می کنم که سخت سردم است .

دوازده دقیقه دیگر وقت دارم .

 

چوبه ی دار را ازمایش می کنند . پشتم می لرزد .

یازده دقیقه وقت دارم .

 

چوبه ی دار عالی است و کارش حرف ندارد .

ده دقیقه وقت دارم .

 

منتظرم که عفوم کنند ... ازادم کنند .

در این نه دقیقه ای که باقی مانده .

 

اما این که فیلم سینمایی نیست ، بلکه ... خب ، به جهنم .

هشت دقیقه ی دیگر وقت دارم .

 

حالا از نردبان بالا می روم تا بر سکوی اعدام قرار گیرم .

هفت دقیقه ی دیگر وقت دارم .

 

بهتر است حواسم جمع قدمهایم باشد وگرنه پاهایم می شکند .

شش دقیقه ی دیگر وقت دارم .

 

حالا پایم روی سکوست و سرم در حلقه دار ...

پنج دقیقه ی دیگر باقی است .

 

یالا عجله کنید ، چیزی بیاورید و طناب را ببرید .

چهار دقیقه ی دیگر وقت دارم .

 

حالا می توانم تپه ها را تماشا کنم ، اسمان را ببینم .

سه دقیقه ی دیگر باقی مانده .

 

مردن ، مردن انسان ، به راستی نکبت بار است .

دو دقیقه ی دیگر وقت دارم .

 

صدای کرکس ها را می شنوم ... صدای کلاغ ها را می شنوم .

یک دقیقه ی دیگر مانده است .

 

و حالا تاب می خورم و می ی ی ی ی رو م م م م م م م م م م ...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:22  توسط   |