تبليغاتX
ERAGON 7 - یه شعر عاشقونه از شل

ERAGON 7

شعرهای شل سیلور استاین – کتابهای تخیلی – سریال جواهری در قصر

سنگ سوپ عجیب

 

به خدا قسم می توانستی مزه ی مرغ و گوجه فرنگی ،

رشته و قلم گوسفند را حس کنی ،

اما انچه می خوردیم اب و سیب زمینی بود ،

و سنگ سوپ عجیب .

 

در روزهای سخت گذشته ،

اویزان بود با نخی ، در اشپزخانه ،

سنگی کوچک و قدیمی به اندازه یک سیب ،

صیقلی و فرسوده و خاکستری .

در اشپزخانه چیز زیادی نبود که بخوریم ،

وقتی که هوا پس می شد ،

مادر کمی اب می جوشاند و سنگ را توی اب می انداخت

می گفت : "امشب کمی سوپ می خوریم " .

 

به خدا قسم می توانستی مزه ی مرغ و گوجه فرنگی ،

رشته و قلم گوسفند را حس کنی .

اما انچه می خوردیم اب و سیب زمینی بود ،

و سنگ سوپ عجیب .

 

این سنگ سالهای دراز در خانه ی ما بود ،

می دانستیم که مقوی است .

 

به یاد می اورم که مادر انرا در اب هم می زد ،

و این ترانه را می خواند :

"تا وقتی این سنگ جادویی را داریم

هیچ شبی گرسنه نخواهیم ماند .

کافی است کمی عشق به ان اضافه کنید ،

بعد همه چیز روبراه می شود" .

 

به خدا قسم مزه ی مرغ و گوجه فرنگی ،

رشته و قلم گوسفند را حس می کردیم .

اما انچه می خوردیم اب و سیب زمینی بود ،

و سنگ سوپ عجیب .

 

ان تکه سنگ باعث شد که روزهای تاریک را تاب بیاوریم

تا بالاخره خورشید طلوع کرد .

 

و سنگ سوپ خاک گرفته فراموش شد .

هر چند هنوز ، همانجا اویزان است .

خدایا ، از ان زمان به بعد ، غذا فراوان شد

اما گاهی

مادر را در اشپزخانه می بینم

و سنگ سوپ عجیب به یادم می اید .

 

دوباره می توان مزه ی مرغ و گوجه فرنگی ،

رشته و قلم گوسفند را حس کنم .

اما انچه می خوردیم در حقیقت اب و سیب زمینی بود ،

و سنگ سوپ عجیب

ما با یک سنگ سوپ عجیب تغذیه می شدیم .

اه ، سنگ سوپی عجیب .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:33  توسط   |