خوب سلام
ببینم چقدر اینجا شلوغ پلوغه
اقا شرمنده من چند وقت نبودم یعنی سرم شلوخ پلوخ بود نتونستم بیام وب داداشی گلم
داداشی ممنوع کرده من از یانگومو شعرای شل بذارم گفته زودم اپ کنم حالا من موندم چی بذارم
اول از همه یادم رفته تشکر کنم از همه بچه هایی که نظر دادن ممنون اگه بخوام تک تک اسم بیارم تا فردا صبح باید اسم بگم
خوب خوش به حالتون امتحاناتون تموم شد زیر اب زدنا و تقلب کردنا و گردن کشیدن رو برگه ها تموم شد
من تازه امتحانام شروع شده
اخه یکی بگه من الان از چی بنویسم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 23:53  توسط
|
بـه بـه سـلـام 
خوبین چطورین ؟
کجایین بابا دلم گرفت دو روزه هر چی میام هیشکی نظر نداده
خب بگذریم راستی وبلاگ خشگل ابجی الی هم از هکیت در اومد . حتمآ برین بهش سر بزنین اول کاری تنها نباشه . اینم لینک وبلاگ ابجی المیرای خودم زندگی را ببوس
خب دیگه چی بگم جز تک تنهایی
بابا بیاین به منه بی نوا سر بزنید مردم بس کسی پیشم نیومد .
راستی یه چیز بامزه واستون تعریف کنم . یکی چند روزه میاد اینجا با اسم من (سینا) نظر میده بعد میگه پسو گم کرده اونوقت از المیرا میخواد براش پسو بفرسته . اخه یکی نیس بگه بچه این چه طرز هک کردنه . خیلی بچه گونه س نه 
راستی از همه دوستای مهربونم که اومدن نظر دادنم ممنونم . اینجا اسم اونایی رو که یادمه میگم :
مونای گلم – پرستو – دکتر شیطون – ایدا – محمد – محسن – نوشای مهربون – مه – خفته و . . .
راستی من اخر سر از کار این خفته در نیاوردم . بهرحال امیدوارم حالش خوب باشه 
حالا یه چیز دیگه
نمی دونم دقت کردین چند وقته تیتر و عکس این روزنامه های زرد شده یانگوم
نمی دونم چی ازسر این بدبخت میخوان
حالا جالب اینجاس همشون یه جوره . من خودم سه تاشو خریدم که یکی از مشهورتریناشون مجله شوکاست
اره اقا گرفتم بردم خونه وقتی سه تاشو ورق زدم دیدم کلی چیزاشون یکی هستش . مثلآ تو سه تاشم با مهناز افشار مصاحبه شده بود . بعد صفحه اولشونو اوردم اسم کادر فنی کل مجله دو تا اسم بیشتر نبود که اون دوتام بیچارها خواهر برادر بودن . و جالبتر اینه که دوتا از این مجله ها مال همین خواهر برادر بود و اون یه مجله ای هم که مال اون دوتا نبود شماره تلفنش با ادرسش و کلی از چیزایه دیگش با اونا یکی بود .
حالا من سه تارو شانسی برداشتم حالا شما تصور کنین 30 40 تا مجله رو
راستی تو شوکا همه اسمای بازیگرای جواهری در قصرو غلط زده بودن .
فقط قصدم از گفتن اینا این بود که بابا مجله های زردی مث شوکارو نخرین بزارین ورشکست بشن
بابا اینهمه مجله معتبر سینمایی داریم مثل دنیای تصویر ، فیلم ، پیل بان
خب دیگه زیاد حرف زدم من دیگه برم
اقا کاری چیزی داشتین حتمآ بگینا
منم منتظر نظرای خشگلتونم
خدافظ
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 22:3  توسط
|
اخه کجا رفتی ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
می خوای منو بکشی
به خدا طاقت ندارم
همین الانشم چشام پر از اشکه
کلی تا حالا گریه کردم
حداقل می گفتی کجا داری میری
و کی میای ! ! ! ! ! ! ! ! !
حالا من تا کی باید چشم انتظار بمونم
خوبه خودت می دونستی چقدر بهت وابستم
خودت خوب می دونستی نمی تونم دوریتو تحمل کنم
ولی منتظرت می مونم
هر چند با عذاب و اضطراب
خواهر مهربونم
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 22:15  توسط
|
سلام
خوبین ؟
ببخشین نبودم
چیکار کنم سرم شلوغه بس درسام سنگینه
ولی حالا اومدم ، اومدم چون دلم واستون تنگ شده بود
از همتونم ممنونم اومدین و منو خواهرمو تنها نزاشتین درضمن از خواهر خوبمم ممنونم
از دوستای خوبم "دکتر شیطون" ، "شیدا" ، "علی" ، "محمد" ، "سپهر" هم ممنونم که اومدن نظر دادن
خب دیگه چی بگم ؟
دلمم از بی وفایی یه دوست شیکسته و امیدوارم با محبت شما دوستای خوبم تکه شکستش پر شه
خب دلم نمی خواد پستم ناراحت کننده باشه پس این شعرو که از شله حتمآ بخونیدش :
پیتر پیتر
پیتر پیتر
کدو تنبل خور
یه زن داشت
ولی نمی تونست از زنش مراقبت کنه .
اون ، زنش رو گزاشت
تو پوست یه کدو تنبل
و اون تو خیلی خوب
ازش مراقبت کرد . . .
تا اینکه یک ماه بعد
پلیس اومد و
زنش رو
درسته
اون تو پیدا کرد .
متاسفانه
بقیه داستان
خیلی وحشتناکه . . . !!!
خب امیدوارم از شعر خوشتون اومده باشه
دیگه باید برم فقط میگم شاید یه مدت دیگه نباشم ولی حتمآ میام نظرای قشنگتونو می خونم و پیشتون میام پس با اپ های ابجی مهربونم خوش باشید
فعلآ خدافظ
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 22:57  توسط
|
سلام شطورین خوفین نیستین،خوب به من چه
اقا فعلا من بابگم شدن ناگهانی این جناب داداش سینا ما من موندم با این بلاگ که نمی دونم چه خاکی به سرم بریزم خوب چیکار کنم
فعلا ناچارم تا وقتی که این جناب داداشی ما از حالت مفقودیت در بیاد
من یانگوم به خوردتون بدم منتظرم داداشی بیاد با هم کلی مطلب جدید بدیم بهتون اما فعلا
بانو هن
گیوم یونگ
بانو چویی
یانگوم
حالا با این چهارتا بسازین تا من ببینم شه کنم
راستی تا یادم نرفته از همه برو بچی که نظر دادن ممنون

+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 19:49  توسط
|