تبليغاتX
ERAGON 7

ERAGON 7

شعرهای شل سیلور استاین – کتابهای تخیلی – سریال جواهری در قصر

یانگوم

سلام بابا شطورید همگی هوارتا ممنون که پیش من و داداشی اومدین ببخشید وقت نکردم بهتون سر بزنم داداشی که گفت تصادف کردم بودم اما نه به این شدتی که داداشی گفته بود

می دونید چیه

خوب نمی دونید دیگه

نیست یه مدت داداشی سینا درس داره من بازم اپ می کنم اونم از یانگوم

به خدا نمی دونم این عکسا مال کدوم بلاگاس چون همشو تو کامپیوترم داشتم

حالا مال هر جا هست دستشون درد نکنه

فکر کنم یانگوم

یانگوم تو یه مصاحبه

بانو هن

بازم یانگوم

باز بازم یانگوم

یانگوم در حال گریم

بانو یونگ

اگه یه سری اسمارو اشتباه زدم شرمنده اخه نمی دونم اینا کی به کیه بس شبیه همن

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:51  توسط   | 

دعا

سلام

ابجی گلم تصادف کرده واسش دعا کنید . ازتون ممنون میشم اینو خوندین حتمآ واسش دعا کنید . من خودم خیلی نگرانشم بخاطر همین امروز زیاد باهاش حرف نزدم و بهش گفتم استراحت کنه و امیدوارم منو ببخشه که بهش زنگ نزدم چون شرایط جوری نیست که بهش زنگ بزنم .

ابجی المیرا خیلی ماهی . امیدوارم زوده زود خوب شی و برگردی . سردردتم خوب شه . فقط خوب استراحت کن تا زود خوب شی .

منتظرم برگردی تا یه اپ قشنگ کنی 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 21:47  توسط   | 

تشکر [سینا]

سلام

خوبید

امروز فقط اومدم از ابجی الی گل تشکر کنم که کلی زحمت داره واسه وبلاگ میکشه . از قالب بگیر تا حرفای قشنگش .... . خب خواستم بگم از این به بعد توی این وبلاگ بیشتر اپ میشه و موضوع های متنوعتری هم توش قرار میگیره که زحمتش با المیراس .

خب نمی خواستم تا مدتها بعد از اولین اپ المیرا اپ کنم تا جدیدترین باشه ولی چه کنم دووم نیاوردم و خواستم ازش تشکر کنم پس حتمآ اپ پایینی رو بخونید که خیلی قشنگه .

در ضمن امتحانا داره شروع میشه پس حتمآ درساتونو بخونید تا تابستون 24 ساعته تو اراگون ولو باشید (شوخی کردم)

خب اخر هم از همه دوستانی که لطف کردن و نظر دادن تشکر می کنم . امیدوارم بازم اینورا بیاین . به قول المیرا هوارتا ازتون ممنونم .

خب دیگه من باید برم .

رفتنی باید بره دیگه حالا چه الان چه دو ساعت دیگه .

پس فعلآ خدافظ .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:56  توسط   | 

سلام منم اومدم +شعر از شل [الميرا]

سلام

یهو شطورین بابا خوفین

منم اومدم با سینا نوشتنمن کیم خوب من المیرام

اخه سایت منو که هکیدن کلی هم پیاده شدم که برام درستش کنن نشد که نشد

خوب پس از این به بعد شما ها منم تو این بلاگ می بینید

منم با یکی از شعرای شل اومدم البته بعد از این این بلاگ خیلی مطالب دیگه رو هم در بر می گیره اما فعلا شعر شله

اگر می خوای بزنی

اگر می خوای بزنی

گرازه رو با پارو بزن

خوکه رو با شلاق یابو بزن

ماره را با چوب الو بزن

سموره را با ترکه البالو بزن

زنبوره را با دسته جارو بزن

اما به من که می رسی

حتما با پر قو بزن

 

خوردن

در یک عصر پاییزی

سرد و خیس

سرما داشت راه خودشو می رفت

که به سرم زد بخورمش

اره خواستم بخورمش ولی

ان جست و خیز کنان

از دستم دررفت

بازم خوشحالم که می شنوم تو گرفتیش

 

 

وای این شعر همش شوخی بودا امیدوارم هیچ کدومتون سرما نخورین هیچ وقت هیچ وقت اگرم خوردین دکتر شیطون هست که معالجتون کنه پس لطفا فقط به اون مراجعه کنین

از همه بچه هایی که نظر دادن هوارتا دونه تشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:15  توسط   | 

شعر از شل

این شعرای قشنگو تقدیم خواهر گلم المیرا می کنم

صدف خوراکی

 

یه صدف خوراکی رو کنار دریا تو یه کیسه کهنه و نخنما پیدا کردم

به صدف گفتم :

"اقا یا خانم محترم ، اجازه بدید جک صداتون کنم

ممکنه برای صرف یه فنجون چای

و شاید هم ته بندی نیمه شب ، منزل من تشریف بیارید ؟

اخه من مقداری سس توباسکو عالی دارم

که میخوام رو شما بریزم "

 

صدف رو تو یه دیگ برنجی بزرگ انداختم

و گذاشتم غل غل بجوشه تا اماده بشه ،

چشمهای سبزش درخشیدن

و اون بخار کرد و بخار کرد

و بزرگ شد و ... بزرگ شد و ... بزرگ شد ...

وای ، اون قبلآ خیلی کوچک بود ... حالا طولش سه متر شده

و من یه کم احساس ناراحتی می کنم

چون اون داره سس توباسکو رو ، روی من می ریزه ...

 

بعدش هم نمی دونم می خواد چی کار کنه !!

 

 

پل لندن

 

پل لندن

در حال ریختنه

در حال ریختن

در حال ریختن

پل لندن

داره می ریزه ...

امشب

 

پس مطمئن شو که دینامیت ها رو

کاملآ درست کار گذاشته باشی !

 

 

پسر بچه ها از چی درست شدن ؟

 

پسر بچه ها

از چی درست شدن ؟

از قورباغه ها و حلزون ها

و دم توله سگ ها

و خون

و دل جگر

و عضله

و روده

و . . . 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:43  توسط   | 

المیرا

اخ جون وبلاگ ابجی الی دوباره باز شد

 

ایول

 

 

خب همین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:19  توسط   | 

چند تا شعر باحال از شل

بابا بیش از حد دور و بر خونه می پلکه

 

بابا بیش از حد دور و بر خونه می پلکه

تلوزیون نگاه می کنه ، ابجو میخوره و اهنگهای پرشور می خونه

هیچوقت سرمون داد نمی کشه

پس یه چیزی باید اشتباه باشه

بابا بیش از حد دور و بر خونه می پلکه

 

بابا فقط میگه زمونه ی بدی شده

بلند میشه قهو ش رو میخوره

و صفحه نیازمندیهارو می خونه

بعد دور خونه می پلکه

شاید هم چمنهارو کوتاه کنه

 

بابا بیش از حد دور و بر خونه می پلکه

دلم می خواد صدای سوت کارخونه رو بشنوم

درست همونطوری که قبلآ صدا می کرد

و شاید صدای سوت ، گرگی رو که پشت در خونه واستاده فراری بده

می خوام صدای سوت اون کارخونه رو بشنوم

 

الان دیگه بابا عادت کرده اخر هفتش رو به تنبلی بگذرونه

مامان می گه چیزی نمونده بابا دیوانه اش کنه

بابا تو اشپزخونه است

اونقدر برو بیا و داد و قال می کنه که صدای همه رو در میاره

 

بابا بیش از حد دور بر خونه می پلکه

دلم می خواد صدای سوت کارخونه رو بشنوم

بابا بیش از حد دور و بر خونه می پلکه

 

 

واق واق

 

واق واق ،

سگ ها پارس می کنن

کولی ها

دارن میان

به شهر

بعضی هاشون لباسهای پاره پوره پوشیدن

و بعضی هاشون لباسهای پشمی

و بعضی هاشون هم

شنل های مخملی .

ازت می خوام

تا به اونایی که

شنل مخملی دارن

نزدیک نشی...

حتی اگه بهت

شیرینی تعارف کردن !!

 

 

نیازمندی

 

کسی می تونه دو تا موش صحرایی شش کیلویی به من قرض بده ؟

می خوام از شر گربه های خونه م خلاص شم .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:18  توسط   | 

تبلیغات

قالبهای هری پاتر

 

دانلود بهترین قالب های هری پاتر برای

وبلاگ

جدید ترین اخبار دنیای

هری پاتر

و

بهترین عکسها از

هری پاتر

فقط برای ورود کلیک کنید

 

کلیک

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:15  توسط   | 

جــــــــــــــــواهـــــــــری در قــــــــصــــر

جواهری در قصر

 

اخ نمی دونم نظر شما در مورد این فیلم چی هستش ولی من خیلی دوسش دارم . خیلی تاثیر گزاره ولی خب خیلی هم طولانی هستش . مثلآ تازه با قسمت بعدی این سریال که جمعه پخش میشه فیلم به نصف میرسه . حالا شما تصور کنید اینقدر دیگه هم باید ببینیم .

ولی خب همین که می دونم حالا حالا تمومم نمیشه خیلی خوبه . این سریال تو هر قسمت دچار تغیر تحولات زیادی میشه و خیلی جذاب و در مواردی ناراحت کننده و اعصاب خورد کن هم میشه .

خب دیگه چی بگم ؟ چیز دیگه ای به فکرم نمیرسه .

امیدوارم منظورمو رسونده باشم هر چند اصلآ چیزی نگفتم . تو قسمت پایین هم می تونید یه سری عکس از یانگوم رو در حال ایفای نقش تو یه فیلم دیگه ببینین :

 

1) عکس از یانگوم در فیلم پزشکان 1

 

2) عکس از یانگوم در فیلم پزشکان 2

 

3) عکس از یانگوم در فیلم پزشکان 3

 

4) عکس از یانگوم در فیلم پزشکان 4

 

5) عکس از یانگوم در فیلم پزشکان 5

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:14  توسط   | 

یه شعر باحال از شل سیلور استاین

بیست و پنج دقیقه به رفتن

 

 

چوبه ی دار برپا می کنند ، بیرون سلولم .

بیست و پنج دقیقه وقت دارم .

 

بیست و پنج دقیقه دیگر در جهنم خواهم بود .

بیست و چهار دقیقه وقت دارم .

 

اخرین غذای من کمی لوبیاست .

بیست و سه دقیقه وقت دارم .

 

هیچکس نمی پرسد چه احساسی دارم .

بیست و دو دقیقه مانده است .

 

به فرماندار نامه نوشتم ، لعنت خدا به همه ی انها .

اه... بیست و یک دقیقه ی دیگر باید بروم .

 

به شهردار تلفن می کنم ، رفته ناهار بخورد .

بیست دقیقه وقت دارم .

 

کلانتر می گوید "پسر، می خواهم مردنت را ببینم" .

نوزده دقیقه مانده است .

 

به صورتش نگاه می کنم و می خندم ... به چشمهایش تف می کنم .

هیجده دقیقه وقت دارم .

 

رئیس زندان را صدا می زنم تا بیاید و به حرفهایم گوش بدهد .

هفده دقیقه باقی است .

 

می گوید "یک هفته ، نه ، سه هفته ی دیگر خبرم کن " .

حالا فقط شانزده دقیقه وقت داری .

 

وکیلم می گوید ، متاسفانه نتوانستم کاری برایت انجام بدهم .

م م م ... پانزده دقیقه مانده است .

 

اشکالی ندارد ، اگر خیلی ناراحتی بیا جایت را با من عوض کن .

چهارده دقیقه وقت دارم .

 

پدر روحانی می اید تا روحم را نجات دهد ،

در این سیزده دقیقه ی باقی مانده .

 

از اتش و سوختن می گوید ، اما من احساس می کنم که سخت سردم است .

دوازده دقیقه دیگر وقت دارم .

 

چوبه ی دار را ازمایش می کنند . پشتم می لرزد .

یازده دقیقه وقت دارم .

 

چوبه ی دار عالی است و کارش حرف ندارد .

ده دقیقه وقت دارم .

 

منتظرم که عفوم کنند ... ازادم کنند .

در این نه دقیقه ای که باقی مانده .

 

اما این که فیلم سینمایی نیست ، بلکه ... خب ، به جهنم .

هشت دقیقه ی دیگر وقت دارم .

 

حالا از نردبان بالا می روم تا بر سکوی اعدام قرار گیرم .

هفت دقیقه ی دیگر وقت دارم .

 

بهتر است حواسم جمع قدمهایم باشد وگرنه پاهایم می شکند .

شش دقیقه ی دیگر وقت دارم .

 

حالا پایم روی سکوست و سرم در حلقه دار ...

پنج دقیقه ی دیگر باقی است .

 

یالا عجله کنید ، چیزی بیاورید و طناب را ببرید .

چهار دقیقه ی دیگر وقت دارم .

 

حالا می توانم تپه ها را تماشا کنم ، اسمان را ببینم .

سه دقیقه ی دیگر باقی مانده .

 

مردن ، مردن انسان ، به راستی نکبت بار است .

دو دقیقه ی دیگر وقت دارم .

 

صدای کرکس ها را می شنوم ... صدای کلاغ ها را می شنوم .

یک دقیقه ی دیگر مانده است .

 

و حالا تاب می خورم و می ی ی ی ی رو م م م م م م م م م م ...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 22:22  توسط   | 

یه شعر عاشقونه از شل

سنگ سوپ عجیب

 

به خدا قسم می توانستی مزه ی مرغ و گوجه فرنگی ،

رشته و قلم گوسفند را حس کنی ،

اما انچه می خوردیم اب و سیب زمینی بود ،

و سنگ سوپ عجیب .

 

در روزهای سخت گذشته ،

اویزان بود با نخی ، در اشپزخانه ،

سنگی کوچک و قدیمی به اندازه یک سیب ،

صیقلی و فرسوده و خاکستری .

در اشپزخانه چیز زیادی نبود که بخوریم ،

وقتی که هوا پس می شد ،

مادر کمی اب می جوشاند و سنگ را توی اب می انداخت

می گفت : "امشب کمی سوپ می خوریم " .

 

به خدا قسم می توانستی مزه ی مرغ و گوجه فرنگی ،

رشته و قلم گوسفند را حس کنی .

اما انچه می خوردیم اب و سیب زمینی بود ،

و سنگ سوپ عجیب .

 

این سنگ سالهای دراز در خانه ی ما بود ،

می دانستیم که مقوی است .

 

به یاد می اورم که مادر انرا در اب هم می زد ،

و این ترانه را می خواند :

"تا وقتی این سنگ جادویی را داریم

هیچ شبی گرسنه نخواهیم ماند .

کافی است کمی عشق به ان اضافه کنید ،

بعد همه چیز روبراه می شود" .

 

به خدا قسم مزه ی مرغ و گوجه فرنگی ،

رشته و قلم گوسفند را حس می کردیم .

اما انچه می خوردیم اب و سیب زمینی بود ،

و سنگ سوپ عجیب .

 

ان تکه سنگ باعث شد که روزهای تاریک را تاب بیاوریم

تا بالاخره خورشید طلوع کرد .

 

و سنگ سوپ خاک گرفته فراموش شد .

هر چند هنوز ، همانجا اویزان است .

خدایا ، از ان زمان به بعد ، غذا فراوان شد

اما گاهی

مادر را در اشپزخانه می بینم

و سنگ سوپ عجیب به یادم می اید .

 

دوباره می توان مزه ی مرغ و گوجه فرنگی ،

رشته و قلم گوسفند را حس کنم .

اما انچه می خوردیم در حقیقت اب و سیب زمینی بود ،

و سنگ سوپ عجیب

ما با یک سنگ سوپ عجیب تغذیه می شدیم .

اه ، سنگ سوپی عجیب .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:33  توسط   | 

عکسهایی از یانگوم

سلام

خوبـــــــــــــــــید ؟

در جواب بعضی از دوستان که گفتن لینک دانلودا خرابه باید بگم . فیلم تبلیغاتی که باید با پلیر وی ال سی پلی شه و اهنگ هم سالمه و یه چندبارم دانلود شده . نمی دونم کجاش خرابه . ولی بخاطر شما هم که شده لینک اهنگ رو یه بار دیگه درستش کردم . حالا دانلود کنید . در ضمن به دستور العمل دانلودش توجه کنید .

در این قسمت هم یه چندتا عکس از بازیگران جواهری در قصر گزاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد . لطفآ نظرتون رو در موردش بگید:

 

۱) عکس از یونسنگ ۱

 

۲) عکس از یونسنگ ۲

 

۳) عکس از یونسنگ ۳

 

۴) والپیپر از یانگوم ۱

 

۵) والپیپر از یانگوم ۲

 

۶) والپیپر از یانگوم ۳

 

به روز شد :

ببخشید مثل اینکه لینک عکسای قبلی خراب بود . بجاش یه سری جدید گزاشتم

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:45  توسط   |