تبليغاتX
ERAGON 7

ERAGON 7

شعرهای شل سیلور استاین – کتابهای تخیلی – سریال جواهری در قصر

کلاه

تدی گفت : "این کلاهه"

من هم سرم گذاشتمش یکراست

حالا بابا می گوید : "این لعنتی

لوله باز کن توالت کجاست ؟"

 

دختر مسخره

وقتی مامانش گفت : "غذا نخور با دست ! "

دختره ی مسخره گرفت نشست ،

بس که شیطون بود و بلا

غذایش را خورد با پا !

 

مبارک باشد

کسی جورابی اویزان نمی کند ،

کلوچه ای نمی پزد ،

و به اسمان نگاه نمی کند

برای دیدن ستاره ی تازه ای

کسی حرف نمی زند از برادری

کسی هدیه نمی دهد به کسی

خلاصه این که درخت کریسمس را

دوست ندارد هیچکس

سه ماه گذشته از کریسمس . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 21:32  توسط سینا   | 

سلام به دوستای گلم

امیدوارم حالتون خوب باشه و زندگیتون سرشار از دوستی . از خواهر خوبم  الی و دوست مهربونم شیده ممنونم که بهم سر میزنن . امروز حرف خاصی برای گفتن ندارم و فقط اومدم که اپی کرده باشم . خودمم دیگه مثل گذشته نیستم و نمیتونم مثل اوایل 2 روز یک بار وبلاگ رو اپدیت کنم . امروز میخوام یه وبلاگ قشنگ رو بهتون معرفی کنم : اسم این ویلاگ کتاب همراه هستش . البته منظور از همراه همون موبایله . این وبلاگ کتابهای جالب و قشنگی رو برای دانلود توی وبلاگش میزاره . همه کتابهای این وبلاگ در فرمت جاوا عرضه میشن که قابل استفاده در تمامی گوشیهاست . این کتابها امکانات زیادی دارن (مثل عوض کردن فونت ، جستجو ، راهنما و . . . ) . مضوعاتشون شامل : رمان ، علمی ، داستان کوتاه و . . . خیلی چیزای دیگه هستش . بهتون پیشنهاد می کنم به این وبلاگ سر بزنین و با دانلود کتاباش موبایلتون رو تبدیل به یه کتابخونه بکنید .  اینم ادرس این وبلاگ  :  www.ketabehamrah.blogfa.com

در اخرم به دوست عزیز و شفیق و همینطور  عوضی خودم شیدا باید بگم که دزد ، اشرار و هر چی که بمن نسبت دادی لایق پدر و مادر بی شعورته که گوسفندی مثل تورو پرورش دادن .

از باقی دوستام معذرت میخوام که اینارو گفتم ولی خب به بعضیا باید اینجوری حالی کرد .

خداحافظ همگیتون

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:2  توسط سینا   | 

تو این ماه خرداد اتفاقات بدی برای من افتاد . اصلآ انگار این ماه برای من شوم بود . از همه طرف بدبیاری اوردم و حالا امیدوارم با اغاز ماه جدید بدبیاری های منم تموم بشه . تو این مدت حتی تو اینترنت هم بد اوردم از یه طرف سوختن مودم و بعد هم پاور ، مثل این بود که کامپیوترم با من لج کرده بود . تازه بعد از تعمیرش دیگه به اینترنت وصل نمی شد و باعث شد برای چندمین بار توی این ماه ویندوز رو عوض کنم و بعد هم بدبیاری از جانب دوستان . نمی دونم چی بگم ؟ اخه اصلآ منظور خیلیهارو متوجه نشدم ولی اصلآ مهم نیست . چون دیگه نمیخوام به حرفهاشون گوش کنم و دیگه برام اهمیتی ندارن . چندروز پیش تصمیم گرفتم از روی ناراحتی بلاگمو ببندم و اینکارم کردم و صفحه سیاه جایگزین وبلاگ شد . اما هنوز ساعتی نگذشته بود که پشیمون شدم . اخه چرا؟ چرا باید بخاطر حرفای دیگران من بلاگمو میبستم پس دوباره به حالت اول برشگردوندم و حالا نسبت به اون فرد فقط حالت انزجار دارم !

انزجار . . . ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! !

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 22:14  توسط سینا   | 

سلام به همه دوستای گلم  از همتون ممنونم بخصوص از خواهر گلم و دوست خوبم شیدا که خیلی وقته ازش خبری نیست . از شیده جونم ممنونم که اینهمه بهم لطف داره .

ببخشید دیر برای اپ کردن اومدم . اخه سرم شلوغ بود و امتحانات نمیزاشت . راستی از جناب ایکس ایگرگ هم ممنونم که میره از جانب من توی وبلاگ دوستان فحش مینویسه . واقعآ ادم باید بیکار باشه که اینکارو کنه . تو اگه مردی یه ادرسی از خودت بزار  در هر حال از همه دوستان معذرت میخوام و خواهش میکنم اگه از طرف من کسی بهشون فحشی چیزی داد بدونن که من نیستم . ممنون از همتون .

فعلآ

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 22:47  توسط سینا   | 

نمایشگاه کتاب هم تموم شد . ادم یک سال تموم صبر می کنه تا نمایشگاه و بعد عین برق تموم میشه . البته شاید خیلی هاتون بگین خب کتاب فروشی که هست . اما واسه من و خیلی های دیگه که عاشق کتاب هستن ، نمایشگاه حکم یه بهشت رو داره که توش پر از کتابه .

بهرحال نمایشگاه خوبی بود . نسبت به نمایشگاه بین الملی خیلی کوچیک بود اما تا جای ممکن امکاناتش از پارسال بهتر بود . خیلی ها برای دیدن نمایشگاه اومده بودن . حتمآ به این جمله دقت کنین . فقط دیدن . یه عده هم واسه ناهار اومده بودن (مثل دوست خود من) و یه عده کثیر هم (75 درصد) مثل مرغای عاشق دست در دست هم اوده بودن تا بگن . . . (منم نمی دونم اومده بودن چی بگن) .

از همه چیز بگذریم این فروشنده ها یه چیز دیگه بودن ! ! !  

راستی تخفیفها هم بیداد میکرد (اخه 10 درصد هم شد تخفیف) . راستی نشر افق به من ارادت خاصی داشت . چون بعد از خریدن سری 5 جلد ارتیمیس فاول و حساب سر انگشتی قیمتهاش (حدود 17 ، 18 تومن) وقتی کتابارو به صندوق دادم ، خانوم فروشنده با یه لبخند گله گشاد گفت 3500 ! ! ! ! ! !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:14  توسط سینا   | 

خوب بازم من اومدم .سلام .

بی ادب جواب سلامو بده دهه

از این به بعد یکی در میون دوتا در میون سه تا درمیون هفتا در میون صدتا در میون من اپ می کنم

زود برم سراغ اصل مطلب یعنی اپم.

در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دار نمي‌شد. او
نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان
اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد
خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر
خواست مغازه‌اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر
از طرف قناد دم در بود.

روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند،
آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش
را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم
در بود.

روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به
او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. 

فکر می کنین روز بعد ارایشگر با چه منظره ای رو به رو می شه؟

چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده
بودند و غر مي‌زدند كه پس اين مردك چرا مغازه‌اش را باز نميكنه

امان ال امان از دست ما نه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:13  توسط المیرا  | 

امروز  9 / 1 / 1387 اراگون یک ساله شد . . .  .

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:49  توسط سینا   | 

سلام 

خوبید ؟

امیدوارم سال خوشی رو پشت سر گذاشته باشید و با خوشحالی به استقبال سال نو برید . کمتر از 2 هفته دیگه تا یک سالگی وبلاگم نمونده . یک سال چه زود گذشت . . .   .  تو این یک سال من دوستای زیادی پیدا کردم ، اما اکثرشون دوستای نامرئی بودن . دوستایی از جنس شیشه ، اما کدر .

البته همین که ادم بتونه بین چندین نفر ، حتی یه دوست واقعی هم گیر بیاره خودش کلی ارزش داره . از چند نفر خیلی متشکرم ، اول از خواهر مهربونم که هیچوقت پشتمو خالی نکرد و دوست خوب خوبم شیدا که همیشه برام حکم یه خواهر کوچولو رو داشته . از داداش محمد هم ممنونم  که همواره باهام همراه بوده و در خیلی جاها بهم کمک کرده .

این اسم سایت داداش محمد هستش که خیلی هم جالبه ( همه چی داره )  www.persianonline.sub.ir 

حتمآ عضو بشید .

خود منم تو این یک سال بیکار نبودم و یه 5 ، 6 تایی وبلاگ زدم و از همه خوشحال کننده تر با شیدا توی وبلاگش همکار شدم .

از اینکه یک سال باهام همراه بودین ممنونم .

سال خوشی رو براتون ارزو می کنم .

عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 21:47  توسط سینا   | 

فالکو نام مستعار "فرانک ژاکوبز" شاعر  ، اهنگ ساز ، نوازننده و خواننده اتریشی – امریکایی (با اصلیت فرنسوی) است که در سال 1963 در نیویورک متولد شده است .

فالکو شاعری خیلی خوبی است . شعرهای او مانند شعرهای شل سیلور استاین دارای زیبایی خاص است . اگر شما هم مثل من به شل سیلور استاین علاقه دارید حتمآ از فالکو هم خوشتان می اید .

شعرهای فالکو :

من دوستت دارم !

خدا هر کسی را که مثل من خوب باشد ، دوست دارد

اما هر کسی را که مثل تو باشد ، دوست ندارد

اما من تو را با همه بدی ات دوست دارم

چون دلم برایت می سوزد ، وقتی می بینم هیچکس دوستت ندارد !

 

تازه ی تازه

من یک ادم کاملا تازه شده ام

به من گفتند :

"چشمانت را عوض کن ،

گوشهایت را عوض کن ،

قلبت را هم عوض کن"

حالا یک ادم نو هستم

فقط مشکل کوچک اینجاست که اصلا نمی دانم که هستم !؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 21:36  توسط سینا   | 

سین

شین

چیه چرا اینجوری نگام کنی ؟سین یعنی سلام

شین یعنی شطولین؟خوفین؟من کی بودم یادتونه دیگه؟یادت نیست؟برو یه دکتر حتما سر بزن دچار فراموشی حاد شدیا .همیشه اسم کنار سینا بود .یادتم نمی اد خوب به من چه ؟ یه راهنماییت می کنم من ابجی سینام .یه مدتی نبودم راحت بودین از دستم حالا چون داداشیم درس داره ()خودم اومدم باپم .البته خوب می دونم کار درستی نیس وسط داستان یهویی عینهو پیام بازرگانی این شکلی یه وری یه وری رژه برم اما خب ناچاریم پول در بیاریم دیگه پیام بازرگانی نذاریم چی کار کنیم

از همه بچه هایی که نظر دادنت هوارتا دونه یه دونه دودونه ممنون(چقد بی مزه)((تا چشمت در اد))

خب حالا من دیگه چی بگم؟(خفه شو اپتو بکن)(نمی خوام)

شما زیاد دیدین داداشی من از شعرهای عمو شبلی اپ کنه اما خوب تا حالا فک نکنم فهمیده باشین این عمو شبلی کیه؟

من یه زندگینامه دو خطی از ایشون می ذارم با چن تا از شعراش مطمئنم خوشتون می اد

شل سیلور استاین هم نویسنده هم شاعر و هم تصویر ساز در 25 سپتامبر 1933 در شیکاگو متولد شد.

در ۱۷ سالگی به طور جدی کارتون را شروع کرده و به قول خودش این تنها چیزی بود که در ان استعداد داشته نوشتن و نقاشی!

         اون گفته:وقتی بچه بودم دلم می خواست بازیکن بیس بال باشم.اما خوشبختانه در بیس بال موفق نشدم.از ناچاری نقاشی و نوشتن را شروع کردم و باز خوشبختانه سبک خاصی برای پیروی نمیشناختم ...پس سبک خودم را پایه نهادم.

آثار سیلور استاین ظاهرا برای کودکان است اما کمی که حواست جمع باشه می بینی عجب شعر باحالیه ها!

به خاطر همین بزرگسالها هم مشتری دائم اون شدند.خودش گفته:دوست دارم مردم در هر سنی در کتابهایم چیزی نو بیابند.

او در 11 می 1999 مطابق با ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۸ از بین ادم بزرگها رفت و کتابهای قشنگش در همه جای دنیا موندند.

اینم از شعراش

من نگفتم این کارو نکن

 

 

 

من نگفتم این کاررو نکن

وقتی چمدونتو بستی که بری

من نگفتم "برگرد پیشم عزیزم بیا یه بار دیگه منو امتحان کن"

وقتی اون از من پرسید که دوستش دارم یا نه

من فقط نگاه کردم

اون رفت و

 من الان اون چیزهایی که نگفتم توی گوشم می پیچه

من نگفتم " منو ببخش چو نصف اشتباها مال من بود"

من نگفتم " ما دوباره سعی می کنیم چون چیزی که ما می خواهیم عشقه

و وفاداری و زمان"

من گفتم " اگه این راهیه که تو می خوای من جلوتو نمی گیرم"

اون رفت و من الان می شنفم همه اون چیزهایی رو که نگفتم.

من نگفتم" پالتوتو بزار کنار الان یه قهوه درست می کنم و با هم صحبت می کنیم

 من نگفتم "راهی که میخوای بری طولانی و تو هم تنهایی و جاده بی انتها"

من گفتم " خداحافظ شانس به همراهت و به سلامت" و اون

منو ترک کرد تا زندگی کنم با همه چیزهایی که تگفتم

من اونو تو بازو هام نگرفتم و

اشکاشو نبوسیدم

من نگفتم" زندگیم بی معنی میشه اگه اینجا نباشی "

من فکر کردم به کارهای که میشه کرد وقتی آزاد باشم

ولی امروز کاری که من می کنم

شنیدن

همه چیزهای که نگفتم است

اینم یکی دیگه از شعراش

زن مو زرد

هی! زن مو زرد همه پولهاتو به جیب می زنه

چشماش ممکنه گرم باشه ولی قلبش حتماْ سرده

سنش که بالا می ره وزنش هم بالا می ره

از زن مو زرد خودتو دور نگه دار!

زن مو سیاه از اشتیاق می سوزه

اما همچین که ازدواج کردین. یهو ازت خسته می شه

از زن مو سیاه خودتو دور نگه دار!

اما زن مو سرخ . جیغ می کشه

خونه رو مرتب نمی کنه. اتاقها رو جارو نمی کنه

وقتی می خوابه خر خر می کنه

خلاصه از زن مو سرخ خودتو دور نگه دار!

اما زن کچل! اون تورو همیشه دوست داره

می تونی با خیال راحت بزنیش. ولی اون پیشت می مونه

چون خودشم خوب می دونه که هیچکس نمیاد بدزدتش

پس زنده باد زن کچل

 

عجب گندی درست کردما من د در رو کنم که داداشیم اومد

بابای همگیراستی صداتون در نیاد این کار من بوداهیسسسسسسسسسسسس

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 16:7  توسط المیرا  |